تبلیغات
♥ مایکـــــــی عشقـــــــمه ♥ - قسمت 13 داستان عشق شکلاتی
مایکی خوشتیپ ترین و خوشملترین پسره لاک پشتیه دونیاس :*

قسمت 13 داستان عشق شکلاتی

سه شنبه 20 خرداد 1393 11:43 ب.ظ

کی این مطلبو گذاشته ؟ : Kou Mukami
خب مایکی تو چی ارسالش کرد ؟: داستان عشق شکلاتی ،

سیلوووم

اینــم ا این

نظرا بالایه 1500 تا بسـه

برین ادامـه



صب ک لاک پشتا و دخترا بیدار شدن دیدن ک توی اتاقشون نیستن

همشونو با زنجیرای محکم ب چن تا چوبه ک اندازشون بود بسـته بودن

نیکل = ایـ ... ایـنجا کجـاس ؟

باتلـر = خونـه آق شجاس

کیـم = ای بیشعور میدونســتم ی کاسه ای زیره نیـم کاسس

راف خاس دستشو باز کنـه ولی هر کار میکرد نمیتونس

باتلـر = اوه اوه تند نـرو نمیشه اونو باز کنـی

راف = میکشمت بیشعـور

باتلـر = فعلا ک نمیتونی

بهد ی وردی خوند و شکلش تغییر کرد

همـه =

- و ی چیز دیـه من باتلـر نیستم خعـلی اسمه مسخره ایـه اسمم برندونه

دانی = و تو جزه افراده مالیگنوسی ؟ درستـه ؟

برندون = بلـه کاملا

مایکـی = بچه ها پ امــی کو ؟

نیکـل = اینجا نیس

کیـم = زود بگو با خاهرم چیکار کردی

برندون = اوه اوه اگه نگم

کیـم = اونوق کلامون میـره توهم

برندون = باشه اونجا رو نیگا کنین

یهو یه آهن مستطیلی ک امیو ب اون بسته بودن میـاد پایین

مایکی = باهاش چیکار کردی بی ریخت

برندون = چیزیش نیس فقد یکم زخمی شده چون نمیذاش قدرتشو ازش بگیریم

مایکی = واقعن ک تو ی ... ی ....

برندون = چی ؟

مایکی = تو ی احمقـی

برندون = نچ نشد احمق منم یا شما ها ک گولـه ما رو خوردین با این ک من سوتـی دادم و اسماتونو گفتم

لئونورا = اه راس میگه

راف = من ا اول بش مشکوک بودم

یهـو امی ب هوش میاد

- آخ آخ من کوجــام ؟

برندون = اینجــا

امـی = آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ این میخاس منو بکــشـه

برندون = نمیخاستم بکشمت گفدم اگه نزاری نیروتو بگیرم میکشمت

امی = خو همین چ فرقی میکنه حالا بدو دستمو وا کن کار دارم

برندون = عمـــرا

راف = هـی برندون

برندون = بلــه ؟

راف = اون دخدره کیه عکسش تو جیبته ؟

برندون = کی کودوم دختر ؟

مایکـی = ببین داشه من خودتو ب اون را نزن این دخدره خعـلی آشناس

نیکــل = اون استــلاس

یهـو امی ی فکری ب سرش زد

ب مایکی اشاره داد ک برندونو سرگرم کنن

مایکی ( با اشاره ) = اوکــی گرفدم

امی ب گوشیـه برندون نیگا کرد و تمرکز کرد بهد تو دلش گف = بیا اینجا بیا اینجا بیا اینجا بیا اینجا

گوشیـه بلن شد اومد طرفش ولی برندون اصن حواسش نبود

همه نقشه امی رو فهمیدن و بیشتر برندونو سرگرم کردن

امی = ای ول

بهد کلش شماره گرف ( )

- الووو ؟

امی ( خعلی آروم ) = استلا ما تو دردسر افتادیم لدفا این شماره رو ردیابـی کن و بیا نجاتمون بده

بهد گوشیو قط کرد و بردش پایین گذاش جایی ک برندون نبینه

بقیـه =

امی =

پیشــه استلا و تالیـا و پـدی

استلا = تالی ، پــدی بچه ها رو گرفتــن

تالیا = چـــــــــــی ؟ گرفتنشون

پـدی = وای ن حالا چیکار کنیـم ؟

استلا = این شماره رو ردیابـی کنیـم و نجاتشون بدیم دیگه فقط بجنبین خعــلی وخت نداریــم


.....





دوستای لاکی : نظرایه بالایه 1500 :)
آخرین انگولک: چهارشنبه 21 خرداد 1393 12:43 ق.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30