تبلیغات
♥ مایکـــــــی عشقـــــــمه ♥ - داستان قسمت 30
مایکی خوشتیپ ترین و خوشملترین پسره لاک پشتیه دونیاس :*

داستان قسمت 30

یکشنبه 28 مهر 1392 10:24 ب.ظ

کی این مطلبو گذاشته ؟ : Kou Mukami
خب مایکی تو چی ارسالش کرد ؟: داستان لاک پشتهای نینجـــا ،


بعد مرده آشغالی گف : میگم رباتا برین این دخدره رو بیارید شاید دوس دخدرش باشه

امی همونجا نشسته بود جیغ میزد یهو رباتا اومدن بردش تو زیر دریایی

پیشه بقیه بچه ها نینا ی زیر دریایی پیدا کرده بود که باهاش برن امی و مایکو پیدا کنن


رفتن تو دریا هیچی ندیدن

فقط رده پای مایکی بود با یه تیکه از لباسه امی

همون رده پا رو دنبال کردن

ولی دیه نبود

یکم رفدن جلو تر

سوکی : بچه ها یه کفش

بیوتی : ماله امیه تازه پاشنه بلنده

دان : تازه معلومه از اینجا ی زیر دریایی رد شده

آذرخش : از کوجا میدونی ؟

نینا : اااه الکی میگه همتون میدونین که من باهوش ترم

ولی وختی نیگا کرد رسیده بودن به زیر دریایی

بیوتی : خب ؟؟

آلیسا : فک کنم جوابو گرفدی ؟

لئو : داداش من باهوش تره

راف : دان مغرور میشه نکنید

بعد نفسشونو حبس کردن رفتن بیرون یهو مارک یادش رف زیره آبه گف :

عجب زیر دریایی خفی !

جیمز : ای وای الان داداشم خفه میشه الان

دان : نه نمیشه از اینجا تا همونجا کع خودمون واستاده بودیم اکسیژن هس

نینا : چه طور ؟

دان : عاخه همون دشمانای شهر مبارکتون اکسیژناشون رخته اینجا

سوکی : یعنی چه ؟ میشه واضح تر بگی ؟

دان : امم ول کون

بعد در زیر دریایی رو شیکوندن




دوستای لاکی : -
آخرین انگولک: سه شنبه 13 خرداد 1393 07:07 ب.ظ